رضا قليخان هدايت

92

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چه خوارى كز وفادارى نديدم * كنم صد شكر كز عالم برافتاد كليم از دست بيداد كه نالم * به كشت من گذار لشكر افتاد * * * جايى ننشستيم كز آنجا نرميديم * جغديم در آن شهر كه ويرانه ندارد * * * ما طفل بوده‌ايم و شب جمعه ديده‌ايم * هرگز به صبح شنبهء مستان نمىرسد * * * به اين دو ديده ز حسنت چه مىتوان ديدن * هزار ديده نداريم صد هزار افسوس * * * خنده بر بخت زنم يا به وفادارى دوست * گريه بر خويش كنم يا به گرفتارى دل * * * شوقم ز بس‌كه ساخته اميدوار تو * بىانتظار وعده به هر رهگذر كشم * * * اين هم‌سفران پشت به مقصود روانند * شايد كه بمانم قدمى پيشتر افتم * * * اى گوشهء عزلت ز تو آب رخم افزود * نشناسم اگر قدر تو را دربه‌در افتم * * * قمرى ريخته بالم به پناه كه روم * تا به كى سركشى اى سرو خرامان از من * * * به ناله‌ام دل صد مرغ مىكشيد اينجا * مرا براى چه از دام خود رها كردى * * * ز گوش اين نكتهء پير مغان بيرون نخواهد شد * كه مستى خاكسارى آورد پرهيز مغرورى * * * چنان لطف خاصيش با هر تن است * كه هر بنده گويد خداى من است * * * خدا كار هركس چنان ساخته * كه گويى به غيرى نپرداخته